یاش زیتون

شب یلدا

رنج دیرین من از وحشت یلداها نیست
در زمستان نبودن هایت
کاش چشمان تو بود
تا به تن سردی بد هیبت این کهنه عروس
درس زیبایی باران بهاران میداد

🍁🍁🍁

وصلت دست نوازشگر تو دردا نیست
مثل خورشید به تابستانها
گرمی مهر تو بر سردی دل جان میداد
مشق دلگرمی و دلبازی یاران میداد

🍁🍁🍁

بزم لبخند نهان تو به فرداها نیست
در شب حسرت پاییز و غم فاصله ها
کاشکی قاصد گم کرده رهی
خبر از لحظه ی موعود به جانان میداد

سجادرضایی

برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
فهرست